تبلیغات
همسنگران - خاطره ای از شهید احمد هدایت پناه به قلم : ناصر قاطمه باف

همسنگران

Music v:12 Music v:12 Music v:12 Music v:12

آخرین مطالب ارسالی

خاطره ای از شهید احمد هدایت پناه به قلم : ناصر قاطمه باف


نویسنده : سید ناصر قاطمه باف 

از خاطراتم با شهید احمد هدایت پناه



یاد دارم بعد از عملیات کربلای یک بود در عملیاتی که لشکر ما عمل نکرده بود من در آن زمان در واحد بسیج سپاه کار می کردم یک روز صبح در اتاقم باز شد و دیدم احمد وارد شد خیلی خوشحال شدم رادیو روشن بود و مارش عملیات را می زد به او گفتم احمد عملیات است چه شده که تو شهری؟

 گفت: لشکر ما عمل نکرده گفتم تو به یک لشکر قانع نیستی چرا در عملیات نیستی چون او در تمام عملیات ها شرکت داشت حتی وقتی ارتش عمل می کرد  آنجا می رفت او حرف را عوض کرد و گفت آقا ناصر می خواهم چیزی به تو بگویم

 گفتم: چی؟ گفت: دوست داری با هم برادر شویم؟

 گفتم: مگر نیستیم؟ گفت: یعنی عقد اخوت ببندیم 

گفتم: بسیار خوب است . گفت امروز با هم عقد می بندیم و در روز عید غدیر تجدیدش می کنیم گفتم: قبول است او گفت: ولی سعی کن زیاد رواج پیدا نکند چون این بین خواص باشد بهتر است والا لوث می شود. مفاتیح داری؟

 گفتم: بله آنجاست برو آن را بیاور وقتی رفت دیدم می لنگد به او گفتم احمد فهمیدم چرا شهری تو زخمی شده ای ؟

گفت: نه گفتم چرا می لنگی گفت همینطوری

 گفتم: چرا امروز شهری و چرا می لنگی حتما مجروح شدی او گفت: آقاناصر هیچ کس نمی داند حتی مادرم برای یک ترکش چرا باید همه بفهمند خواهش می کنم کسی را نگو 

گفتم: چشم بعد مفاتیح را باز کرد خطبه ی عقد اخوت را نشانم داد دستم را گرفت و فشرد و گفت بخوان آن روز با هم عقد بستیم

 در آن خطبه نوشته بود که من قول می دهم در همه دعاها یادت کنم در همه زیارات ها نائب زیاره ات باشم و از همه مهمتر اینکه نوشته بود اگر توفیق بهشت رفتن یافتم  به بهشت نروم مگر اینکه ترا با خود به بهشت ببرم . این بود که آن روز بهترین روز عمر من بود .




زرین یاس یکشنبه 17 بهمن 1395 نظرات() ادامه مطلب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر