تبلیغات
همسنگران - «فرماندهی بی لطف» برای شهید عبدالحسین برونسی

همسنگران

Music v:12 Music v:12 Music v:12 Music v:12

آخرین مطالب ارسالی

«فرماندهی بی لطف» برای شهید عبدالحسین برونسی






«فرماندهی بی لطف»


یک روز توی منطقه جلسه داشتیم. فرماندهان رده بالا هم آمده بودند بعد از مقدماتی یکی از آنها به عبدالحسین گفت: حاجی برایت خواب هایی دیده ایم عبدالحسین لبخندی زد و آرام گفت: خیره انشالله

.گفت: انشاءالله . با پیشنهاد ما و تایید مستقیم فرمانده لشکر شما از این به بعد فرمانده گردان عبدالله هستید


. یکی دیگر از آنها گفت: حکم فرماندهی هم آماده شده است.


به عبدالحسین نگاه کردم به خلاف انتظارم هیچ اثری از خوشحالی توی چهره اش پیدا نبود برگه حکم فرماندهی را به طرفش دراز کردند نگرفت

. گفت: فرماندهی گروهان هم از سرم زیاده چه برسه به فرماندهی گردان

گفتند این حرفها چیه میزنی حاجی؟

ناراحت و دمغ گفت: مگر امام نهم ما چقدر عمر کردند؟ همه ساکت بودند انگار هیچکس منظورش را نگرفت ادامه داد حضرت توی سن جوانی شهید .شدند حالا من با این سن ۴۲ سال تازه بیایم فرمانده گردان بشوم

.گفتند: به هر حال این حکم از طرف بالا ابلاغ شده و شما هم موظفی به قبول کردنش


از جا بلند شد با لحن گلایه داری گفت: نه باباجان دور ما رو خط بکشین این چیزها هم ظرفیت می خواهد هم لیاقت که من ندارم.


. از جلسه زد بیرون آن روز هرچه گفتیم و گفتند که مسئولیت گردان عبدالله را قبول کند فایده ای نداشت که نداشت


روز بعد ولی کاری کرد که همه مات و مبهوت شدند صبح زود رفته بود مقر و به فرمانده تیپ گفته بود :چیزی را که دیروز گفتید قبول می کنم

کسی دیگرحتی فکرش را هم نمی کرد که او این کار را قبول کنند شاید برای همین فرمانده پرسیده بود: چی رو؟


...عبدالحسین گفته بود: مسئولیت گردان عبدالله رو


.جلوی نگاه های تعجب زده دیگران عبدالحسین به عنوان فرمانده همان گردان معرفی شد


حدس می زنیم باید سّری توی کارش باشد. وگرنه به این سادگی زیر بار نمی‌رفت بلاخره هم یک روز توی مسجد بعد از اصرار زیاد ما

پرده از رازش برداشت گفت :همون شب خواب دیدم که خدمت آقا امام زمان (سلام الله علیها) رسیدم حضرت خیلی لطف کردند و فرمایشاتی داشتند بعد دستی به سرم کشیدند و با اون جمال ملکوتیشون و با لحنی که هوش و دل آدم را میبرد فرمودند: شما می‌توانی فرمانده تیپ هم بشوی


.خدا رحمتش کند همین اطاعت محضش بود که آن عجایب و شگفتی ها را در زندگی او رقم زد


یادم هست که آخر وصیت نامه اش نوشته بود: اگر مقامی هم قبول کردم به خاطر این بود که گفتند واجب شرعی است وگرنه فرماندهی .برای من لطفی نداشت


(خاطره نقل قول از زبان برادر شهید جناب آقای ابو الحسن برونسی)





زرین یاس سه شنبه 28 شهریور 1396 نظرات() ادامه مطلب
آترین
سه شنبه 28 شهریور 1396 02:16 ب.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم
می بینمت
پاسخ زرین یاس : سلام
راجبه تعریفی که از وب کردید ممنون . نظر لطف شماست
تبادل لینک انجام شد
موفق باشید..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.